گوشه اتاق

-ثبت احوالات-

تبلیغات تبلیغات

نمایش گاه

فصل زاد و ولد مورچه‌هاست و شبانه روز مشغول جمع کردن آذوقه‌ان و رو فرش و موکت میچرخن؛ صبحِ خیلی زودِ پنج‌شنبه، وقتی آفتاب هنوز در حال بالا اومدن بود داشتم جوراب می‌پوشیدم که برم محل قرار اتوبوس نمایشگاه کتاب تهران، و روی هر دوتا پاهام مورچه راه میرفت. دونه دونه پایین می‌انداختمشون و جوراب رو بالا می‌کشیدم. امسال با اس‌یا و خواهران دوقلو رفتم نمایشگاه. یعنی نصفش رو باهم بودیم و نصف آخرش رو تنها گشتم.
ادامه مطلب

در فراقِ فراغ

قهوه و استرس بیدار نگه‌م داشتن؛ باید قدرشون رو بدونم. این روزها خیلی دارم حساب و کتاب میکنم و میبینم من واقعا تو ۴۰۳ حداقل و کمترین زمان فراغت رو نسبت به همیشه دارم. تا الان هم دقیقا همینطور بوده. تعطیلات نوروز که میشه گفت به جز قسمت نزدیک به طبیعت بودن، پَر. تعطیلات تابستون هم یه ماهش تو امتحاناته و زمان‌های خالی‌ش هم کلاس دارم. بقیه تابستون هم یه کلاس ترم تابستانه اجباری گذاشتن و خودم هم میخوام دو واحد تابستانه بردارم.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها